حلول ماه ربیع الاول تبریک وتهنیت باد
آمدربیع وروزگار عزا گذشت ...
رخت سیه زتن شهر، دورگشت...
اماهنوزهر ذره می خواند این سرود...
برکشتگان تشنه کرب وبلا
درود
- ۱ نظر
- ۰۲ دی ۹۳ ، ۲۳:۵۶
- ۴۹۶ نمايش
حلول ماه ربیع الاول تبریک وتهنیت باد
آمدربیع وروزگار عزا گذشت ...
رخت سیه زتن شهر، دورگشت...
اماهنوزهر ذره می خواند این سرود...
برکشتگان تشنه کرب وبلا
درود
مولای من چقدرغریب بودی که به برادرشهیدت فرمودی:
لایوم کیومک یااباعبدالله!
درست است که هیچ روزی به روزمولایم حسین نمی رسد!حتی عزای شماوظلم به شما!
ولی آقای من!هیچ غربتی هم به غربت شما نمی رسد!
بعداز14قرن،هنوزهم غریبی!
چقدر دردناک است که شهردرتدارک شب یلدا است،ولی اندک انسانهایی درفکرماتم شما!
شب یلداوشهادت شما...!!!
ومولای من توهمچنان غریبی
آخر شما، غربتت را هم از پدر به ارث بردهای و هم از مادر، مولای من! چگونه میشود زینت شانه های پیامبر باشی، خون علی و فاطمه در رگهایت جاری باشد، سید جوانان اهل بهشت باشی و آن وقت، این روزگار نامرد، دل به عشقت نسپارد. امام مظلوم من! چند بار از پشت، خنجر خورده ای؟! چند بار نیش سوزناک خیانت را چشیده ای؟! چند بار ...؟ انگار قصّه غربت شما پایان ندارد! آقا! زهری که بر جگرت نشست، تنها زهر جعده نبود؛ زهر بدعتی بود که مسیر عشق را عوض کرد. وقتی که دل به این بدعت بسپرند، عجیب نیست اینکه حتی در کنار همسفر زندگیت، غریب باشی!
یا کریم اهلبیت! تو بزرگتر از آن بودی وهستی که در ذهن کوچک بشر بگنجی!
ومن درآستانه ی یلدا،باصدایی آرام که شادی غافلان رابرهم نزند،وشباهتی به غربت غریب مدینه داشته باشدعرض می کنم:
السلام علیک ایهاالغریب...
همه لذت دنیا به دلم تار شده
یک سفر پای پیاده حرمت می چسبد
تو مرانم ز در و دست کسی وامگذار
که اگر میکُشیام زهر غمت می چسبد
من که خود معترفم بر گنه و تقصیرم
پای میزان عمل لطف کمت می چسبد
منتهای همه عشق گدایان شدهای
در قیامت برحق شافع شدنت می چسبد
پای من نیست اگر لایق طوف حرمت
اربعین پای پیاده حرمت می چسبد
جوانان عزیز! حضور در صحنه ی پرشور دانش اندوزی که از زیباترین و مبارک ترین فصول دوران جوانی است هنگامی که با مجاهدتهای اسلامی و تلاش در راه گسترش فهم و معرفت درست دینی و سیاسی همراه باشد، یکی از بزرگترین آمیزه-های معنوی برای نسل جوان کشور را پدید می آورد.
(برگزیده بیانات مقام معظم رهبری انقلاب اسلامی به دومین کنگرهای جامعه ی اسلامی دانشجویان ۹/۷/۷۷)
بسیج سیاسى است، اما سیاستزده نیست، سیاسىکار نیست، جناحى نیست؛
بسیج مجاهد است، اما بىانضباط نیست، افراطى نیست؛
بسیج عمیقاً متدین و متعبد است، اما متحجر نیست، خرافى نیست؛
بسیج بابصیرت است، اما ازخودراضى نیست؛
بسیج اهل جذب است - گفتهایم جذب حداکثرى - اما اهل تسامح در اصول نیست؛
بسیج غیور است، پاسدار خطوط فاصل است؛
بسیج طرفدار علم است، اما علمزده نیست؛
بسیج متخلق به اخلاق اسلامى است، اما ریاکار نیست؛
بسیج در کار آبادکردن دنیاست، اما خود اهل دنیا نیست.
این شد یک فرهنگ.
بى تردید ، در میان عبادات و مسائل معنوى و ملکوتى ، نماز از ارزش و اهمیت خاصّى برخوردار است .
به اندازه اى که به نماز سفارش شده به چیزى سفارش نشده است .
نماز وصیت حضرت حق ، و انبیا و امامان ، و عارفان و عاشقان ، و ناصحان و حکیمان است .
کتابى از کتاب هاى آسمانى حق خالى از آیات مربوط به نماز نیست .
از برنامه هاى بسیار مهمّ کتاب هاى عرفانى و اخلاقى و مخصوصاً کتب حدیث ، نماز است .
معارف الهى ، انسان بى نماز را انسان نمى دانند ، و هر بى نمازى را مستحقّ عذاب ابد و محروم از بهشت دانسته و بلکه جداى از نماز را حیوانى پست و موجودى تهیدست و تیره بختى بیچاره به حساب مى آورند .
نماز در زندگى و حیات انسان به اندازه اى ارزش دارد که اولیاى الهى براى یک لحظه از آن غافل نبودند و از هر راهى که ممکن بود دیگران را هم به این عبادت ملکوتى تشویق مى کردند .
نماز با این که به غیر مکلّف واجب نیست ولى به خاطر ارزش و اهمیتى که دارد امامان معصوم دستور مى دادند که فرزندتان را از شش ـ هفت سالگى به جهان نماز ببرید و آنان را به سفر در این عرصه گاه معنوى تشویق کنید :
* عَنْ مَعاوِیةَ بْنِ وَهَب قالَ : سَأَلْتُ اَباعَبْدِاللّهِ(علیه السلام) فى کمْ یؤْخَذُ الصَّبِىُّ بَالصَّلوةِ ؟ فَقالَ : فیما بَینَ سَبْعَ سِنینَ وَ سِتَّ سِنینَ(1) .
معاویة بن وهب که از بزرگان اصحاب امام ششم است از حضرت باقر (علیه السلام)مى پرسد : در چه زمانى کودکان خود را متوجّه نماز کنیم ؟ حضرت مى فرماید : در هفت و شش سالگى .
عرب بیابانى نیازمند وارد مدینه شد و پرسید سخیترین و بخشنده ترین شخص در این شهر کیست ؟
همه امام حسین علیه السلام را نشان دادند.
عرب امام حسین علیه السلام را در مسجد در حال نماز دید و با خواندن قطعه شعر حاجت خود را مطرح کرد. مضمون قطعه شعرى که وى خواند چنین است :
تا حال هر که به تو امید بسته ناامید برنگشته است ، هر کس حلقه در تو را حرکت داده ، دست خالى از آن در، باز نگشته است .تو بخشنده و مورد اعتمادى و پدرت کشنده مردمان فاسق بود.شما خانواده اگر از اول نبودید ما گرفتار آتش دوزخ بودیم .
او اشعارش را مى خواند و امام در حال نماز بود. چون از نماز فارغ شد و به خانه برگشت ، به غلامش قنبر فرمود:از اموال حجاز چیزى باقى مانده است ؟
غلام عرض کرد:آرى ، چهار هزار دینار موجود است .
فرمود:آن پولها را بیاور! کسى آمده که از ما به آن سزاوارتر است .
سپس عبایش را از دوش برداشت و پولها را در میان آن ریخت و عبا را پیچید مبادا عرب را شرمنده ببیند، دستش را از شکاف در بیرون آورد و به او داد و این اشعار را سرود:این دینارها را بگیر و بدان که من از تو پوزش مى خواهم و نیز که من بر تو دلسوز و مهربانم .
اگر امروز حق خود در اختیار داشتم بیشتر از این کمک مى کردم ، لکن روزگار با دگرگونیش بر ما جفا کرده ، اکنون دست ما خالى و تنگ است .
امام علیه السلام با این اشعار از او عذرخواهى کرد.
عرب پولها را گرفت و از روى شوق گریه کرد.
امام پرسید: چرا گریستى شاید احسان ما را کم شمردى ؟
گفت : گریه ام براى این است که چگونه این دستهاى بخشنده را خاک در بر مى گیرد و در زیر خاک مى ماند.
منبع: داستانهای بحارالانوار