السلام علیک یا صاحب الزمان
- ۱ نظر
- ۰۹ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۵۰
- ۸۲۱ نمايش
رویــای سامّـرا
تقدیم به ساحت مقدس امام حسن عسگری علیه السلام
آتـــش به جـــــانم میزند رویـای سامّــرا
ایکـــاش بـودم زائـــر شبـهــای سامّـــرا
باران ،کجــایی تا ببـاری بر مـدار ِعشـق
گــرد ِغریبــی مانــده بر سیمای سامّــرا
با آنکه ویــران شد ضریــح و بارگــاهِ نــور
سر میگذارد آسمــان در پــای ســامّـــرا
امشب ملائک بر امـــام ِ نــور میگریند
بـانگ ِعـــزا پیچیـده در صحــرای سامّـرا
خــون میچکـــد از دیــدهء آئینه، بــاور کن
باشد ســیه پوش از غــم ِ مولای سامّـرا
همه لذت دنیا به دلم تار شده
یک سفر پای پیاده حرمت می چسبد
تو مرانم ز در و دست کسی وامگذار
که اگر میکُشیام زهر غمت می چسبد
من که خود معترفم بر گنه و تقصیرم
پای میزان عمل لطف کمت می چسبد
منتهای همه عشق گدایان شدهای
در قیامت برحق شافع شدنت می چسبد
پای من نیست اگر لایق طوف حرمت
اربعین پای پیاده حرمت می چسبد
بى تردید ، در میان عبادات و مسائل معنوى و ملکوتى ، نماز از ارزش و اهمیت خاصّى برخوردار است .
به اندازه اى که به نماز سفارش شده به چیزى سفارش نشده است .
نماز وصیت حضرت حق ، و انبیا و امامان ، و عارفان و عاشقان ، و ناصحان و حکیمان است .
کتابى از کتاب هاى آسمانى حق خالى از آیات مربوط به نماز نیست .
از برنامه هاى بسیار مهمّ کتاب هاى عرفانى و اخلاقى و مخصوصاً کتب حدیث ، نماز است .
معارف الهى ، انسان بى نماز را انسان نمى دانند ، و هر بى نمازى را مستحقّ عذاب ابد و محروم از بهشت دانسته و بلکه جداى از نماز را حیوانى پست و موجودى تهیدست و تیره بختى بیچاره به حساب مى آورند .
نماز در زندگى و حیات انسان به اندازه اى ارزش دارد که اولیاى الهى براى یک لحظه از آن غافل نبودند و از هر راهى که ممکن بود دیگران را هم به این عبادت ملکوتى تشویق مى کردند .
نماز با این که به غیر مکلّف واجب نیست ولى به خاطر ارزش و اهمیتى که دارد امامان معصوم دستور مى دادند که فرزندتان را از شش ـ هفت سالگى به جهان نماز ببرید و آنان را به سفر در این عرصه گاه معنوى تشویق کنید :
* عَنْ مَعاوِیةَ بْنِ وَهَب قالَ : سَأَلْتُ اَباعَبْدِاللّهِ(علیه السلام) فى کمْ یؤْخَذُ الصَّبِىُّ بَالصَّلوةِ ؟ فَقالَ : فیما بَینَ سَبْعَ سِنینَ وَ سِتَّ سِنینَ(1) .
معاویة بن وهب که از بزرگان اصحاب امام ششم است از حضرت باقر (علیه السلام)مى پرسد : در چه زمانى کودکان خود را متوجّه نماز کنیم ؟ حضرت مى فرماید : در هفت و شش سالگى .
عرب بیابانى نیازمند وارد مدینه شد و پرسید سخیترین و بخشنده ترین شخص در این شهر کیست ؟
همه امام حسین علیه السلام را نشان دادند.
عرب امام حسین علیه السلام را در مسجد در حال نماز دید و با خواندن قطعه شعر حاجت خود را مطرح کرد. مضمون قطعه شعرى که وى خواند چنین است :
تا حال هر که به تو امید بسته ناامید برنگشته است ، هر کس حلقه در تو را حرکت داده ، دست خالى از آن در، باز نگشته است .تو بخشنده و مورد اعتمادى و پدرت کشنده مردمان فاسق بود.شما خانواده اگر از اول نبودید ما گرفتار آتش دوزخ بودیم .
او اشعارش را مى خواند و امام در حال نماز بود. چون از نماز فارغ شد و به خانه برگشت ، به غلامش قنبر فرمود:از اموال حجاز چیزى باقى مانده است ؟
غلام عرض کرد:آرى ، چهار هزار دینار موجود است .
فرمود:آن پولها را بیاور! کسى آمده که از ما به آن سزاوارتر است .
سپس عبایش را از دوش برداشت و پولها را در میان آن ریخت و عبا را پیچید مبادا عرب را شرمنده ببیند، دستش را از شکاف در بیرون آورد و به او داد و این اشعار را سرود:این دینارها را بگیر و بدان که من از تو پوزش مى خواهم و نیز که من بر تو دلسوز و مهربانم .
اگر امروز حق خود در اختیار داشتم بیشتر از این کمک مى کردم ، لکن روزگار با دگرگونیش بر ما جفا کرده ، اکنون دست ما خالى و تنگ است .
امام علیه السلام با این اشعار از او عذرخواهى کرد.
عرب پولها را گرفت و از روى شوق گریه کرد.
امام پرسید: چرا گریستى شاید احسان ما را کم شمردى ؟
گفت : گریه ام براى این است که چگونه این دستهاى بخشنده را خاک در بر مى گیرد و در زیر خاک مى ماند.
منبع: داستانهای بحارالانوار
احمد پسر داود مى گوید:همسایه اى داشتم ، به نام على پسر محمد، نقل کرد:
ماهى یک مرتبه از کوفه به زیارت قبر امام حسین علیه السلام مى رفتم ، چون پیر شدم و جسمم ناتوان شد، نتوانستم به زیارت امام بروم . یک بار پاى پیاده به راه افتادم ، پس از چند روز به زیارت قبر مطهر امام مشرف شدم و سلام کردم و دو رکعت نماز زیارت خواندم و خوابیدم . در عالم رؤ یا دیدم امام حسین علیه السلام از قبر بیرون آمد و فرمود:
اى على ! چرا در حق من جفا کردى ؟ در صورتى که تو به من مهربان بودى ؟
عرض کردم :سرورم ! جسمم ضعیف شده و پاهایم توان راه رفتن ندارد و احساس مى کنم عمرم به پایان رسیده است و اکنون که آمده ام چند روز در راه بودم و با سختى بسیار به زیارتت مشرف شدم ، دوست دارم روایتى را که نقل کرده اند از خود شما بشنوم .
حضرت فرمود:بگو کدام است ؟
عرض کردم :روایت کرده اند؛ که فرموده اید:هر کس در حال حیاتش مرا زیارت کند، من او را پس از وفاتش زیارت خواهم کرد؟
امام علیه السلام فرمود:بلى من گفته ام . (افزون بر این ) هرگاه ببینم زوار من گرفتار آتش جهنم است ، او را از آتش جهنم بیرون مى آورم .
منبع : داستانهای بحارالانوار
ولادت با سعادت ستاره تابناک ولایت ، خورشید عدالت، اسوه مجد و شرافت
حضرت امام هادی (ع) مبارک باد.
در غیبت چهل روزه حضرت موسی (ع)که به کوه طور برای ضیافت و عبادت الهی مشرف شده بود خداوند قوم او را آزمود،اکثر آنها به واسطه سامری ، از خداپرستی به گوساله پرستی رو آوردند .پس از اتمام غیبت ، حضرت به قوم خود فرمودند:((بدجانشینانی برای بعد از من بودید )) یعنی به جای اینکه جانشین خوبی برای من در حفظ و ترویج دین الهی بوده باشید جانشین بدی بودید و دین را ضایع نمودید . در غیبت کبرای حضرت امام مهدی (ع) نیز ما امت اسلامی در بوته ی امتحان الهی قرار گرفته ایم ، خوب بیندیشیم و بنگریم که ما در این آزمون در برابر سامری های زمان که گوساله هواپرستی در عرصه های مختلف همچون بدحجابی را ترویج می دهند آیا سرافراز هستیم یا سرافکنده ؟ آیا جانشین خوبی برای آن حضرت بوده ایم یا نه؟ شرمنده اش نباشیم