پایگــــاه بسیجـ دانشجویی شــهید نصــــــرالله زاده

دانشگاه آزاد واحد رشت
پایگــــاه بسیجـ دانشجویی شــهید نصــــــرالله زاده

بــِسْم ِاللْـہِ الـرَّحْمـטּِ الرَّحیـمْ
وَإِטּ یَڪُادُ الَّذِیـטּَ ڪَفَـرُو الَیُـزْلِقُـونَڪَ
بِـأَبْصَـارِ هِـمْ لَمَّـا سَمِعُـوا الـذِّڪْرَ
وَیَقُولُوטּَ إِنَّـہُ لَمَجْنُـوטּُُ وَمَـا هُـوَ إِلَّـا
ذِڪْرٌ لِّلْعَـالَمِیـטּْ

*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*

حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه ای:

بسیج دانشجویی که برآیند آینده نگری و دوراندیشی رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه) می باشد، با گذشت حدود سه دهه از حضورش در فضای عمومی دانشگاه ها، امروز به یکی از تشکل های موثر دانشجویی تبدیل شده است. «مشخصه دانشجویی» و «رسالت انقلابی» بسیج دانشجویی، حکایت از اهمیت راهبردی و نقش بنیادین آن در حرکت به سمت «دانشگاه اسلامی» دارد.

*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*
* * * * * * * * * * * * * *

پیامبر(صلی الله علیه آله): هر کسی در کتابی با نوشته ای بر من صلوات بفرستد،
یعنی صلوات را بنویسید، تا نام من در آن کتاب است ملائکه برای او از درگاه حق طلب آمرزش میکنند...
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم..

نويسندگان

۳۲ مطلب با موضوع «مذهبی» ثبت شده است

قدر

اعمال مشترک شبهاى قدر:
شب قدر همان شبى است که در تمام سال شبى به خوبى و فضیلت آن نمى رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال مى شود و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل مى شوند و به خدمت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف مشرّف مى شوند و آنچه براى هرکس مقدّر شده است بر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف عرض مى کنند و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است :
 یکى آنکه در هر سه شب باید انجام داد و دیگر آنکه مخصوص است به هر شبى امّا اوّل پس آن چند چیز است:
 اوّل غسل است علاّمه مجلسى فرموده که غسل این شبها را مقارن غروب آفتاب کردن بهتر است که نماز شام را باغسل بکند دوّم دو رکعت نماز است در هر رکعت بعد از حمد هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَاَتُوبُ اِلَیْهِ بگوید در روایت نبوى صلى الله علیه وآله است که از جاى خود برنخیزد تا حقّ تعالى او را و پدر و مادرش را بیامرزد  سیّم قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید:
 اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ وَما فیهِ، وَفیهِ اسْمُکَ الْأَکْبَرُ،
خدایا از تو خواهم به حق کتاب فرستاده شده ات و آنچه در آنست که در آن است نام بزرگت
 وَاَسْمآؤُکَ الْحُسْنى ، وَما یُخافُ وَیُرْجى اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقآئِکَ مِنَ النَّارِ،
و نامهاى نیکویت و آنچه بدانها ترس و امید شود که قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ
 

  • رهروان ولایت

حقیقت شب قدر

۰۵
مرداد

شب قدر

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(‏3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)
بنابر دیدگاه حکمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و کتاب نیست. جهان حساب و کتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.
استاد مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: « ... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت که حدود و اندازه و موقعیت مکانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.»(5) پس در یک کلام، «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست که شامل شکل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مکانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمى‏گیرد.
این معنا از روایات استفاده مى‏شود؛ چنان که در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)

  • رهروان ولایت

حدیث روزانه

۰۴
مرداد

 بهشت و باب روزه داران

قال رسول الله صلی الله علیه وآله:ان للجنه بابا یدعی الریان لا یدخل منه الا الصائمون.

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: برای بهشت دری است به نام "ریان" که از آن فقط روزه داران وارد می شوند.

وسائل الشیعه، ج7ص295،ح31.

  • رهروان ولایت

ذن جامی، محمدهادی - صیام العارفین و روزه داری عارفانه لذاتی بی شمار دارد. یکی از عرفای نامدار عارف بالله و سالک واصل مرحوم حاج اسماعیل دولابی قدس الله سره القدوسی بود که بیان والا و سخنان زیبا و عمیق و نکته سنجی هایش شیرینی خاصی داشت و دارد. ایشان توصیه‌هایی برای درک لحظات ویژه ماه مبارک رمضان دارد که بخشی از آنها را با هم مرور می کنیم.

شب‌های ماه رمضان است، اغلب شما جوان هستید. وضو بگیرید. نماز بخوانید. کم حرف بزنید. کم قصه بگویید. این چیزهایی که در تلویزیون نشان می‌دهند برای تفریح است یا برای بچه‌ها. شما که روزه دارید کمتر این و آن را گوش دهید. کمی به کارهایتان برسید. نیم ساعت یا یک ساعت بعد از نماز در سجاده بنشینید و خدا را یاد کنید. افطار که کردید، بدنتان که آرام گرفت،به دعایی، به ثنایی یک دقیقه خدا را یاد کنید. با خودتان خلوت کنید. به قرآن نگاه کنید. با اینکه اصلا ساکت بنشینید. این خیلی قیمتی است.

آدم افطار حقیقی را با خدا می‌کند. افطار حقیقی که خوردن نیست. ابعث حیا، آن افطار است . نماز پیامبر(ص) است. روزه علی(ع) است. افطار خداست. از افطار بالاتر هم چیزی نیست.

علی(ع) روزه است؛ یعنی هر که علی(ع) را قبول کند در دنیا کم حرف می‌زند، آلوده نمی‌شود.

ذکر دنیا را کم می‌کند ادعایش از بین می‌رود. هر که پیغمبر را نگاه کند نماز خوانده است.

ذکر خدا می‌گوید، دعا می‌کند، صلوات می‌فرستد . همینطور می‌آید جلو تا خدا را ملاقات می‌کند و می‌گوید

اشهد، خدا را دیدم. اشهد ان لا اله الا الله می‌گوید و بالا می‌رود .

  • رهروان ولایت

روز چهاردهم ماه مبارک رمضان در طول تاریخ، شاهد رخدادها و حوادثی بوده است و طبق روایات، اعمالی و دعاهایی نیز برای این روز ذکر شده است.


روز : شهادت مختار بن ابی عبیده ثففی (رحمه الله) سال 67 هجرت
در این روز سنه 67, مختار ابن ابى عبیده در کوفه کشته شد در جنگى که ما بین او و معصب بن زبیر واقع شد و پس از قتل مختار، مصعب بر کوفه مسلط شد و داخل دار الاماره گردید و اصحاب مختار را یک یک بکشت. پس حرم (عیال و خانواده) مختار را طلبید و امر کرد که از مختار تبرى جویند و او را لعنت کنند و اگر نه کشته شوند. تمامى تبرى جستند جز دختر سمرة بن جندب و دختر نعمان بن بشیر انصارى که گفتند چگونه لعن کنیم و بیرازى جوئیم از مردى که می گفت: رب من خدا است و قائم اللیل و صائم النهار بود و جان خود را در راه خدا و رسول (صلى الله علیه وآله) و در خونخواهى از کشندگان امام حسین (علیه السلام) بذل نمود و دلها را از کشتن ایشان شفا داد.
مصعب این مطلب را براى برادرش عبدالله نوشت. جواب آمد که باید تبرى از مختار جویند و اگر نه کشته شوند، دختر سمرة، مختار را لعن کرد و زنده ماند ولی دختر نعمان ابا کرد و کشته گشت و واقعه کشته شدن مصعب در روز 13 جمادى الاولى مذکور خواهد شد.
ابو اسحاق، مختار بن ابی عبید ملقب به کیسان، در سال اول هجری به دنیا آمد، وی از طایفه «ثقیف» از قبایل عربی طائف بود که در میان عرب معروف به شجاعت، سلحشوری، سخاوت و جوانمردی بودند. مختار از دوران کودکی، دارای عقل و هوش سرشار و فردی حاضر جواب، زیرک و بلند همت بود و در سختی‌های زندگی و کوران حوادث، همیشه سربلند بود. سیزده سال بیشتر نداشت که همراه پدرش در جنگ «قسّ الطائف»، شرکت نمود.

  • رهروان ولایت

 حضرت خدیجه

سلام بر خدیجه علیهاالسلام
سلام بر خدیجه کبری علیهاالسلام یاور و مونس دردها و تنهایی های پیامبر صلی الله علیه و آله . سلام بر او که از برترین زنان برگزیده خدا بود. سلام بر عبودیتش، بر اخلاص و صداقتش، بر پاکی و قداستش، بر ایثار و فداکاری اش و بر صبر و پایداریش. سلام بر آن لحظه ای که تصدیق رسالت نبوی کرد و سلام بر سراسر زندگی پرشورش که اطاعت از خدا و رسول خدا درآن موج می زد.
غم هجران
چشم ها گریان، سینه ها داغ دار و دیده ها نظاره گر لحظه ای بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله حامی و پشتیبان خود را از دست داد؛ یاوری که حضور او در کنار رسول اللّه صلی الله علیه و آله مایه آرامش خاطر ایشان بود و در همه حال، با رفتارو گفتار خود، خستگیِ آزار ابوجهل ها و ابولهب ها را ز تن پیامبر صلی الله علیه و آله می زدود.
در چنین روزی، روح بلند حضرت خدیجه علیهاالسلام از زمین خاکی پر کشید تا در اوج افلاک و درسایه رحمت خداوندی آرام گیرد. روح ملکوتی اش همواره قرین رحمت حق تعالی باد.
طلوع ستاره درخشان
۵۵ سال پیش از بعثتِ رسول مکرّم اسلام در جزیرة العرب و سرزمین مکه که بر اثر دوری از مکتب پیامبران و حاکمیت جهل و جاهلیت، از ارزش ها و اصول اخلاقی اثری نبود وهمه جا آکنده از تبعیض، ستم، ناپاکی، اختلاف و جنگ بود، دختری دیده به جهان گشود که «خدیجه» نام گرفت. پدرش «خُویْلَد» و مادرش «فاطمه دختر زائده» بود.

  • رهروان ولایت

در کتاب شریف المراقبات تالیف عارف کامل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی قدس سره که یک برنامه کامل خودسازی است در بخش ایام پایانی ماه شعبان یک حدیث زیبا از امام رضا علیه آلاف التحیة و الثنا نقل می کنند که بحث از آمادگی برای ماه مبارک رمضان است همان ماهی که بنا بر گفته امام مجتبی  (ع) یک مسابقه بزرگ الهی است که یک عده پس از آن پیروز و یک عده شرمنده اند؛وارد شدن در همچنین مسابقه و امتحان بزرگی مطمئنا نیاز به کسب آمادگی دارد که این کلام زیبای امام هشتم به ما می آموزد که در این چند روز باقیمانده تا ماه رمضان برای آمادگی بیشتر چه کنیم؟

شعبان
ابوالصلت نقل کرده است که در آخرین جمعه از ماه شعبان بر ابالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام وارد شدم ،ایشان به من فرمود:

ای ابوالصلت! بیشتر از شعبان گذشت و این آخرین جمعه آن است ، در این باقیمانده  ماه تقصیر های گذشته ات را تدارک کن و بر آنچه به کارت می آید اقبال نما و بسیار در دعا و استغفار و تلاوت قرآن بکوش و از گناهان خویش به سوی خدا توبه کن تا ماه رمضان که فرا می رسد تو برای خدای عزوجل مخلص باشی،

امانتی که برگردن داری ادا ساز،هر کینه ای در قلبت از برادران مومنت می باشد آن را بر انداز و هر گناهی بر تو مانده که مرتکب آن شده باشی آن را از دل ریشه کن ساز و از خدا بپرهیز و در آشکارا و پنهان بر او توکل نمای؛چه آنکه خود او فرمود " و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدرا" یعنی آنکس که بر خدای توکل کند خدا او را بس است که خدا امر خود را به انجام می رساند و برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.

و در مابقی این ماه زیاد بخوان : "اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى‏ مِنْ شَعْبانَ، فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ."

زیرا خدای تعالی در این ماه به احترام ماه رمضان بنده های بسیاری را از آتش جهنم آزاد می سازد.

 

  • رهروان ولایت

صاحب زمان

حضرت حجة بن الحسن امام عصر(عج ) در پانزدهم شعبان سال دویست و پنجاه و پنج هجری در شهر سامرا چشم به جهان گشود.حکیمه دختر امام محمد تقی (ع ) نقل می کند که امام حسن عسگری (ع ) مرا خواست و فرمود:- عمه ! امشب نیمه شعبان است ، نزد ما افطار کن ! خداوند در این شب فرخنده حجت خود را به زودی آشکار خواهد کرد.عرض کردم :- مادر نوزاد کیست ؟فرمود:- نرجس .گفتم :- فدایت شوم ! من که اثری از حاملگی در این بانوی گرامی نمی بینم ! فرمود:- مصلحت این است . همان طور که گفتم خواهد شد.وارد خانه شدم . سلام کردم و نشستم . نرجس خاتون آمد، کفش ها را از پایم در آورد و گفت :- بانوی من ! شب بخیر!گفتم :- بانوی من و خاندان ما تویی !گفت :- نه ! من کجا و این مقام بزرگ ؟گفتم :- دخترم ! امشب خداوند فرزندی به تو عنایت می فرماید که سرور دنیا و آخرت خواهد بود.تا این سخن را از من شنید در کمال حُجب و حیا نشست . من نماز شام را خواندم و افطار کردم و خوابیدم .نصف شب بیدار شدم و نماز شب را خواندم ، دیدم نرجس خوابیده و از وضع حمل در او اثری نیست ، پس از تعقیب نماز به خواب رفتم .مدتی نگذشت که با اضطراب بیدار شدم ، دیدم نرجس هم بیدار است و نمازش را می خواند، ولی هیچ گونه آثار وضع حمل در او دیده نمی شود، از وعده امام کمی شک به دلم راه یافت .در این هنگام ، امام حسن عسگری (ع ) از محل خود با صدای بلند مرا صدا زد و فرمود: ((لا تعجلی یا عمه فان الامر قد قرب )) ((عمه ! عجله نکن که وقت ولادت نزدیک است .))پس از شنیدن صدای امام (ع ) مشغول خواندن سوره الم سجده و یس ‍ شدم .ناگاه ! نرجس با اضطراب از خواب بیدار شد و برخاست ، من به او نزدیک شدم و نام خدا را بر زبان جاری کردم ، پرسیدم آیا در خود چیزی احساس می کنی ؟ گفت :- بلی عمه !گفتم :- نگران نباش و قدرت قلب داشته باش ، این همان مژده ای است که به تو دادم .سپس من و نرجس را چند لحظه خواب گرفت . بیدار شدم ، ناگاه ! مشاهده کردم که آن نور دیده متولد شده و با اعضای هفتگانه روی زمین در حال سجده است . او را در آغوش گرفتم ، دیدم از آلایش ولادت پاک و پاکیزه است .در این هنگام ، امام حسن عسگری (ع ) مرا صدا زد:عمه ! پسرم را نزد من بیاور!من آن مولود را به نزد وی بردم . امام (ع ) او را به سینه چسبانید و زبان خود را به دهان وی گذاشت و دست بر چشم و گوش او کشید و فرمود:- ((تکلم یابُنی )) فرزندم با من حرف بزن .آن نوزاد پاک گفت :- اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد رسول الله . سپس صلواتی به امیرالمؤ منین (ع ) و سایر ائمه تا پدرش امام حسن عسگری (ع ) فرستاد، سپس ساکت شد.امام (ع ) فرمود:- عمه ! او را نزد مادرش ببر تا به او نیز سلام کند و باز نزد من بیاور!او را پیش مادرش بردم . سلام کرد و مادرش جواب سلامش را داد! بار دیگر او را نزد پدرش برگردانیدم .
منبع:بحار،ج51،ص311

  • رهروان ولایت

ابوراحج از شیعیان مخلص شهر حله(1) ، سرپرست یکی از حمام های عمومی آن شهر بود، بدین جهت ، بسیاری از مردم او را می شناختند.در آن زمان ، فرماندار حله شخصی ناصبی به نام مرجان صغیر بود. به او گزارش دادند که ابوراجح حلی از بعضی اصحاب منافق رسول خدا (ص ) بدگویی می کند. فرماندار دستور داد او را آوردند.آن قدر زدند که تمام بدنش مجروح گشت و دندان های پیشین ریخت ! همچنین زبانش را بیرون آوردند و با جوالدوز سوراخ کردند و بینی اش ‍ را نیز بریدند و او را با وضع بسیار دلخراشی به عده ای از اوباش سپردند. آنها ریسمان بر گردن او کرده و در کوچه و خیابان های شهر حله می گرداندند! و مردم هم از هر طرف هجوم آورده او را می زدند. به طوری که تمام بدنش مجروح شد، و به قدری از بدنش خون رفت و که دیگر نمی توانست حرکت کند و روی زمین افتاد، نزدیک بود جان تسلیم کند.جریان را به فرماندار اطلاع دادند. وی تصمیم گرفت او را بکشد، ولی جمعی از حاضران گفتند:- او پیرمرد فرتوتی است و به اندازه کافی مجازات شده و خواه ناخواه به زودی می میرد، شما از کشتن او صرف نظر کنید و خون او را به گردن نگیرید!به خاطر اصرار زیاد مردم - در حالی که صورت و زبان ابوراجح به سختی ورم کرده بود - فرماندار او را آزاد کرد.
خویشان او آمدند و نیمه جان وی را به خانه بردند و کسی شک نداشت که او خواهد مرد.اما فردای همان روز، مردم با کمال تعجب دیدند که او ایستاده نماز می خواند و از هر لحاظ سالم است و دندان هایش در جای خود قرار گرفته ، و زخم های بدنش خوب شده و هیچ گونه اثری از آن همه زخم نیست !

  • رهروان ولایت
روزه; درباره روزه مستحبّى در این ماه بسیار تأکید شده است. رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) این ماه را روزه مى گرفت و آن را به ماه مبارک رمضان وصل مى کرد.(1)
روایات فراوانى درباره روزه ماه شعبان وارد شده است که مختصرى از آنها را نقل مى کنیم:
الف) رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «شعبان ماه من است و رمضان ماه خداست; هر کس یک روز از ماه مرا روزه بدارد، من در قیامت شفیع او خواهم بود و هر کس، دو روز از آن را روزه بگیرد، خداوند گناهان گذشته اش را مى آمرزد و هر کس که سه روز روزه بدارد، به او گفته مى شود (از گناهان پاک شده اى) اعمالت را از ابتدا شروع کن».(2)
ب) از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که چون ماه شعبان داخل مى شد، امام زین العابدین(علیه السلام) اصحاب خود را جمع مى کرد و مى فرمود: اى یاران من! مى دانید این چه ماهى است؟ این ماه شعبان است، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمود: شعبان ماه من است پس براى محبّت به پیامبر(صلى الله علیه وآله)، و براى تقرّب به پروردگار خود، این ماه را روزه بدارید، به حقّ آن خدایى که جان على بن الحسین(علیهما السلام) در دست اوست سوگند یاد مى کنم که از پدرم حسین بن على(علیهما السلام) شنیدم فرمود: از امیرمؤمنان(علیه السلام) شنیدم که: هر کس ماه شعبان را براى محبّت به پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) و تقرّب به خداوند روزه بگیرد، خداوند او را دوست مى دارد و به کرامت خویش در روز قیامت نزدیک مى کند، و بهشت را بر او واجب مى گرداند.(3)
ج) صفوان جمّال مى گوید: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: کسانى را که در اطراف و نواحى تو هستند به روزه در ماه شعبان وادار کن! گفتم: فدایت شوم آیا در فضیلت آن چیز مهمّى وجود دارد؟ فرمود: آرى، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هنگامى که هلال ماه شعبان را مى دید، فرمان مى داد که منادى در مدینه ندا دهد و بگوید: اى اهل یثرب! من فرستاده خدا به سوى شمایم; آگاه باشید که شعبان ماه من است، پس خداوند رحمت کند کسى را که یارى کند مرا بر این ماه (یعنى آن را روزه بدارد) سپس امام(علیه السلام) در ادامه فرمود: امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى فرمود: از زمانى که این سخن را از منادى رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) شنیدم، هرگز روزه ماه شعبان از من فوت نشد و تا زمانى که زنده ام نیز از من فوت نخواهد شد ان شاءاللّه.(4) (البتّه آنها که نمى توانند همه ماه را روزه بگیرند، خوب است هر مقدار را که مى توانند، روزه بگیرند).
  • رهروان ولایت